خرید بک لینک
امروز ساعت سه از خواب برخواستیم ، یک عدد ویدئو درسی تماشا کردیم داشتیم میرفتیم سراغِ عدد دو که هی ما استاپ میکردیم هی او از ابتدا شروع میکرد تا اینکه داشتیم به دیوانگی میرسیدیم ازش دست کشیدیم :) رفتیم کمی پخت و پز کنیم تا خوشحال شویم ، در فکر بودیم که چه بپزیم چه نپزیم که تصمیم گرفتیم عدسی بپزیم انهم از نوعِ یونانی پختیم و فارغ گشتیم :/ +کی حوصله دارع برع دانشگاع -_- دخترم برو بقیه درستُ بنویس + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 8:7  توسط | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی نجفی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 22:15

خیلی عوضی شدم

جالبش اینه با خودم عوضی شدم :/

برچسب: نویسنده: مانی نجفی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 22:15

امرو روز بدی نبود ،

فکر نمیکردم فکر کنم

فکر کردم

الآنم باید جورِ فکر کردنِ بی فکرمو بکشم

هر چی که هس ، دوس دارمش

ولی تا کِی همیشه من

+نباو دیگه غلط کنم دوس داشته باشم ، خیلی وقته باهات حرف نزدم

هم دلتنگتم

هم نمیدونم چی باس بگم

فقط یه ولگردُ ول نکن ،

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۶ساعت 19:27  توسط |

برچسب: نویسنده: مانی نجفی تاريخ: پنجشنبه 5 بهمن 1396 ساعت: 22:15

دِ اخه ادمایه حسابی کمی یواشتر عروسی بگیرید :/ میخوام درس بخونم :| عربده کشونه،صداش رو مخم راه میره :( پنجره رو بستم ولی هنوزم قط نمیشه

حالا که میخوام تا صبح بیدار بمونم اینام واسه خودشون عروسی راه انداختن :/

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:12 توسط |

برچسب: عروسی, نویسنده: مانی نجفی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 11:09

من یه هدف دارم و مطمئنم میتونم از پسش بربیام

اگه نمیتونستم این هدف هدفه من نبود حالا که هدفمه پس میتونم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:3 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی نجفی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 9:51

قبل اینکه پدر و مادرم باشن دو عدد دوست هستن هر وقت منُ مامانم بهم نگاه میکنیم میخندیم :) هر وقت یه مسئله ایی یا مشکلی داشته باشم خیلی راحت با جفتشون در میون میذارم با تیکه هام ناراحت نمیشم :)) هر کی هر چه دل تنگش میخواهد بگوید نشان از خود اوست البته به جز پدر و مادرم ینی دوستام در واقع اونا بخوان یچی بگن که ناراحت شم ، چنان با حرص میگن که خودشون بیشتر ناراحت میشن منم میگیرم منظورشونُ :) عشق فقد خدا بعدشم دوییدن :) + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 7:4 توسط | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی نجفی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 9:51

تو اسونیا شکر خدا به جا اوردنم خوبه :/ ولی تو سختیا مرد میخواد :|

خدا میدونم گند زدم ، ولی بازم شکرت :)

مث وقتی که طرف کنکورشو گند زد بعد گفت خدایی وجود نداره :/

خدا کمکم میکنی تمام مدت به فکرت باشم و شکر کنم؟

شکرت :)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 8:10 توسط |

برچسب: نویسنده: مانی نجفی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 9:51

1.زیرِ پاشُ خالی میکنی : پای جلوییُ میذاری کنار پاش با پای پشتی میزنی زیر پاشُ خالی میکنی،یادت بمونه که خم شی 2.دست و پایی موافق : با دستت گردنشو میگیری میکشی پایین بعد با پات یِ ضربه میزنی به 3 نقطه حساس 3.کنگ فو : حرکتش کمی سخت بود باید بیشتر تمرین کرد 4.رهایی مچ دست موافق : تیغه دستتُ به بین انگشتاش میرسونی یهویی میکشی با نشستم میشه 4.1.همونطوری که گردنُ گرفتی با دست دیگت دستشو میگیری میچرخی و دستشو میشکنی 4.2.از ارنجش میگیری میچرخی و دستشُ برمیگرونی پشتش و از گردنش میگیری میکشی عقب 5.رهایی مچ دست موافق با شرط اینکه دو دستی گرفته شده باشه : دست دیگتُ میبری زیر دستی که گرفته شده یا اگه نتونسادامه مطلب

برچسب: اولش,دفاع,بعدش,ضربه, نویسنده: مانی نجفی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 9:51

صفحه بندی